هر طور قرار باشه بشه ، میشه .

ایمیل پرینت PDF
مهدی زارع نژاد
عصر امروز طبق معمول برای پیاده روی از خونه زدم بیرون . وقتی به پارک نزدیک خونه رسیدم از دور چهره آشنایی  نظرم را جلب کرد کنجکا وانه بطرفش رفتم .

درسته خودشه ، آقا محمود بود . شاید ده سالی بود ندیده بودمش ، نمی دونم شاید هم بیشتر!
چهره اش آنچنان تغییر نکرده بود. ولی موهای جو گندمی ، کاملا" سفید شده بودند .   
همینطور نگاهم می کرد . سلام کردم . جواب داد .
سخت توخودش بود . شاید هنوز متوجه حضور من نشده بود .
یک دفعه بدون مقدمه گفت  : یادته می گفتی ( هر طور قرارباشه بشه ، میشه )
گفتم خوب .حالا مگر چی شده ؟ به هم ریخته ای .! حالت خوبه ؟
آهی کشید و در دلش را شروع کرد . 
از همه جا گفت ، از زندگی ، از اینکه توی این سالها چی بوده و چی شده و چه کارها که میخواسته بکنه  نشده وچه کارهایی نمی خواسته بکنه ، کرده و چه اتفاقاتی  که انتظارش را نداشته براش پیش آمده و . . . 
... شماره همراهشو گرفتم و در گوشی خودم ذخیره کردم و با قراری که با او گذاشتم ازش جدا شدم .
در راه بازگشت به خونه با خودم کلنجار میر فتم  و حرفهای آقا محمود و مرور می کردم .  
بله قسمت هرکسی مشخصه ! 
یعنی سرنوشت هر کس به طریقی رقم می خوره .
به قول حافظ :
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند    در دایره قسمت اوضاع چنین باشد  
با اراده ؟ یعنی با اختیار ؟
 یا با جبر؟
یا مصلحت ؟
پس نقش خودمان چی میشه ؟ آرزوها ، برنامه ریزی ها ، تصمیم هایی که گرفتیم و خیلی چیزهای دیگه 
. . . خدایا قربون بزرگیت برم .
بله . به یاد دارم . من یه روزی به آقا محمود گفته بودم (نگران نباش ،هر طور قرارباشه بشه ، میشه )
اما با یک مقدمه و بحث جدی .
به او گفته بودم .
بزرگان گفته اند :
 -- خداوند این عالم را طوری ساخته که همواره از کسانی که حق و حقیقت را حمایت کنند حمایت می کنه. 
-- تو عهده دار وظیفه خودت و طاعت خدا باش، در سرنوشت هم اعتمادت بر خدا باشه .
-- تو در هر کاری توجه به وظیفه خودت داشته باش ، و نگرا ن سرنوشت نباش ، چون به خدا تکیه کرده ای   . 
 -- تو اگر وظیفه خودت را خوب انجام بدهی، مطمئن باش سرنوشتت به دست او خوب خواهد شد واز بین نمیره .
-- تو راه خدا را پیش بگیر و در هر کاری ببین وظیفه چیه ، به تکلیف خودت عمل کن، آن وقت ببین خدا چگونه سرنوشت تو را خوب می سازه .
بله ، به او در یک جمله گفته بودم ( توکل کن ، همه چیز درست می شه )

به او گفته بودم بیا با خدا یه معامله کن ( چه کسی از خدا برای معامله بهتر )
از طرف تو قبول کردن وظایف الهی که به عهده ات واگذار شده ، و از طرف خدا قبول کردن سرنوشت خوب  ، که تو به او واگذار می کنی . خدا تکلیف به تو واگذار کرده ، تو آن را بپذیر، تو سرنوشتت را به خدا بسپار، خدا آن را می پذیرد.
. . . چه معامله زیبایی .
............
وقت هر تصمیمی باید بر خدا توکل داشت؛ یعنى در عین آماده کردن اسباب و وسایل عادى، استمداد از قدرت بى پایان پروردگار را فراموش نکنیم .
وقتی که وارد میدان عمل میشیم و تمامی عوامل طبیعی مورد نیاز را آماده می کنیم ، شاید  تنها چیزی که میان ما و هدف فاصله می اندازه بعضی از عوامل روحی ، مثل سستی اراده وتصمیم و ترس و ... باشه .
در چنین وضعی اگر انسان بر خداوند بزرگ توکل داشته باشه اراده اش قوی و عزمش ثابت می شه  و موانع و مزاحمات روحی در برابر آن خنثی خواهد شد چونکه انسان در مقام توکل با  خداوند بزرگ و قادرهمان  ، مسبب اسباب پیوند می خوره  و با چنین پیوندی دیگه  جایی برای نگرانی و تشویش خاطر باقی نمی ماند .
بله . در توکل تکیه گاه فقط خداست و انسان خود را متصل به خدا می داند و تنها به پشتیبانی او توجه دارد و باور داره که بدون پشتیبانی او هیچ است .
گاهی اوقات چیزهائی را انسان می خواهد و خیال می کند مصلحت است، ولی خداست که مصلحت شخص یا اجتماع را بهترمیداند، پس اگر مصلحت باشه
درسته .  خدا می دهد .
...... بله . آقا محمود هم چیزهایی را می خواست که به مصلحت او نبوده  شاید به دستشون هم آورده بود ولی نتیجه ای نداشت . 
و حال به این موضوع پی برده  و یاد قسمتی از حرف من افتاده بود که (هر طور قرارباشه بشه ، میشه )
پروردگارا . در هیچ زمان و مکان و موقعیت ، دستمان را رها نکن ( آمین )

 

آخرین به روز رسانی در جمعه ، ۲۲ شهریور ۱۳۹۲ ، ۱۱:۱۱  

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

دسته بندی موضوعات شگفت

ديگر سايتها

کاربرانی که ممکن است شما بشناسید

!هنوز وارد سایت نشده اید

جهت ارسال لینک ، مطالب و فیلم های شگفتتان ابتدا باید وارد سایت شوید

تبلیغات

بانر تبلیغاتی