«هلال شیعی» واقعیت جدید خاور میانه

ایمیل پرینت PDF
Administrator

رویارویی جاری بین سنی ها و شیعیان در حد زیادی به وسیله تحقق عملی نظریه آمریکایی ایجاد «خاور میانه بزرگ» یا به عبارت دیگر، برقراری دمکراسی در خاور میانه و شمال آفریقا تحریک شده است که قرار بود در جریان آن رژیم های فرتوت و فاسد لاییک و شبه لاییک جهان عرب با دمکراسی از نوع غربی عوض شوند. نقش کلیدی در اجرای «انقلاب ها» در جهان عرب به عربستان سعودی به عنوان ثروتمند ترین کشور منطقه محول شده بود. در این کشور وهابیون و سلفیونی که حتی به سنی ها به طور مشروط تعلق دارند، روی کار هستند. البته، واشنگتن در این میان حساب های خود را تا آخر نکرده و چگونگی رفتار با پادشاهی های محافظه کار عربی حاشیه خلیج فارس را که از دمکراسی بویی نبرده اند، پیشبینی نکرد. این موضوع هم روشن نبود که چطور می توان هم تغییرات را به عمل آورد و هم از بر هم زدن تعادل شکننده بین شیعه و سنی، دو جریان اساسی اسلامی، اجتناب نمود.

ایالات متحده به رسم عادی «گاوچرانی» خود بدون مقدمه و با قاطعیت روند گسترش دمکراسی را شروع کرده و در سال 2003، به عراق، کشوری که از نظر رویارویی شیعه و سنی از همه آسیب پذیر تر است، تجاوز کرده و آن را اشغال نمود. ولی در همانجا اختلالی در کار آمریکا رخ داد. در حالی که رژیم سنی صدام حسین همیشه به سیستم ارزش های غربی گرایش داشت، شیعیان عراقی که حدود دو سوم جمعیت کشور را تشکیل می دهند، مظلوم ترین قسمت جامعه عراقی بوده و به طور سنتی به ایران یا به اندیشه های مارکسیسم و کمونیسم گرایش داشتند که در آن زمان اتحاد شوروی پشتیبان این اندیشه ها بود. سه سال بعد از آغاز آزمایش های «دمکراتیک» آمریکایی، در عراق جنگ تمام عیاری رخ داد که واشنگتن از پس آن بر نیامد. آمریکایی ها با تحقیر سنی ها و بیرون انداختن آنها از نهادهای حکومتی و ارتش، به دست خود سازمان ها و گروه های شیعه را که گرایش آشکار ایرانی داشتند، به قدرت رساندند. پیش از اینکه حماقت طراحان راهبرد آمریکایی در این امر نفوذ داشته باشد، عامل طبیعی جمعیتی در این زمینه بی تأثیر نبود. در شرایط انتخابات نسبتاً آزاد کسی که بر اکثریت متکی می شود، برنده می گردد. در عراق شیعیان اکثریت را تشکیل می دهند. در سال 2011 ایالات متحده مجبور شد این کشور را که تا آن موقع به مدار نفوذ تهران ملحق شده بود، ترک کند.

ولی آمریکا این اشتباه را کم آورد. بعد از آن واشنگتن با تحریک و تشویق از سوی حکام وهابی عربستان سعودی و قطر که نگران تقویت شدید جمهوری اسلامی ایران در منطقه خلیج فارس به خاطر تشکیل ائتلاف آن با عراق بودند، به تشدید تنش پیرامون ایران پرداخته و از ادعا هایی درباره برنامه هسته ای ایران استفاده ابزاری کرد. مدتی بعد «بهار عربی» از راه رسید که با فروپاشی رژیم های مصر، تونس و لیبی و آغاز جنگ داخلی در سوریه توأم شد. این جنگ به تدریج سیمای رویارویی شبه نظامیان سنی و تروریست های رنگارنگ با رژیم علوی بشار اسد که از پشتیبانی ایران، شیعیان عراق و حزب الله برخوردار است، را کسب کرد. همانجا بود که همه ناگهان به بحث درباره طرح بزرگ تهران در جهت ایجاد «قوس شیعی» یا «هلال شیعی» یعنی ائتلاف دولتها یا اکثریت جمعیت شیعه یا شیعیان زیاد علیه ائتلاف سنی – وهابی متکی بر ایالات متحده و غرب پرداختند. آیا این ادعا صحت دارد؟ چه چیزی اساس این نظریات را تشکیل می دهد؟ برای پاسخ دادن به این پرسش باید به ده سال پیش برگردیم.

اصطلاح «هلال شیعی» برای اولین بار در سال 2004 توسط عبدالله دوم پادشاه اردن در خصوص عراق بر زبان آورده شد. در سال 20056 حسنی مبارک رئیس جمهور سابق مصر یک جمله تاریخی بیان کرد و گفت: «شیعیان سراسر خاور میانه بیشتر به ایران وفادارند تا به کشورهای خود». در همان سال مشاور امنیتی پادشاه عربستان سعودی اظهار داشت که وظیفه دینی عربستان سعودی است که با توجه به اوضاع خطرناک عراق، در این کشور مداخله کند. رسانه‌های گروهی عربی که با تزریقات مالی کشورهای عضو شورای همکاری کشورهای عربی خلیج فارس تغذیه می کنند، در حد زیادی از این بیانات پشتیبانی کرده و گاهی گزارش هایی دور از واقعیت درباره تقویت شیعیان عراق تهیه می کردند. آنها از «موج شیعی» و «خطر شیعی» و حتی یک نوع «رستاخیز شیعی» جار زدند. این ترس ها و بیانات آشکارا اغراق آمیز عمدتاً شامل حال اوضاع سیاسی عراق و گذر تدریجی آن تحت نظارت شیعیان در پی تجاوز آمریکایی بود. برای اولین بار در تاریخ یک کشور عربی تحت حاکمیت شیعیان قرار گرفت. تعویض رژیم در عراق موجب تغییرات شدید هم در داخل کشور شد و هم در سراسر منطقه. بر اثر آن تنش های مذهبی رخ داده و اوضاع سراسر منطقه انفجاری گردید. ولی در عین حال همیشه اصل مطلب فراموش می شد و آن این است که رفتار چه کسی باعث این تحولات شده است؟ ولی پاسخ این پرسش بر همه پیداست: این نتیجه اعمال و به عبارت دقیق تر تجاوز نظامی ایالات متحده آمریکاست. در این صورت چرا به ایران خرده می گیرند؟ ایران به عراق - و نیز به سایر همسایگان عربی خود – تجاوز نکرده است.

یک عامل مهم دیگر این است که اصطلاح «هلال شیعی» از این نظر هم موجب بحث های خروشان شد که اکنون سعی می کنند با استفاده از آن تغییرات در معادلات منطقه ای و نقش فزاینده ایران را به عنوان آینده دار ترین و نیرومند ترین قدرت منطقه ای توضیح دهند. به نظر می آید که «هلال شیعی» از مرزهای غربی افغانستان تا سواحل مدیترانه در لبنان و سوریه، به برکت موقعیت سودمند جغرافیایی خود و استعداد یکپارچه کردن مسلمانان متدین اهل تشیع که از وحدت اعتقادات دینی و سیاسی برخوردارند، به واقعیت جدید خاورمیانه مبدل گردیده است. ولی نباید از اینجا نظریات دال بر ادعاهای بی کران راهبردی ایران و تلاش آن برای گسترش نفوذ خود به سراسر جهان عرب و اسلام را استخراج کرد. از سوی دیگر، این واقعیت انکار ناپذیر است که «بهار عربی» خواه ناخواه قبل از همه در خدمت منافع ایران بوده و شرایطی برای به وجود آمدن «هلال شیعی» فراهم کرد که می تواند به وسیله تقویت نفوذ ایران در خاور نزدیک و میانه و در منطقه خلیج فارس تبدیل گردد. پارادوکس این است که نه ایران بلکه پادشاهی های عربستانی و متحدان غربی آنها و قبل از همه ایالات متحده پشتیبانی «بهار عربی» بودند. آنها به قول معروف چوب کارهای خود از خوردند. ائتلاف ایران، عراق، سوریه و لبنان، واقعیت جدید ژئوپلتیکی با نقش رهبری ایران است که ایالات متحده، عربستان سعودی، ترکیه و اسراییل باید از آن حساب ببرند. مصر هم که به این زودی نمی تواند بر عواقب سلسله کودتاها و هرج و مرج اقتصادی فایق آید، باید آن را در نظر بگیرد.

البته، کار ابلهانه ای خواهد بود چنانچه این واقعیت آشکار تکذیب شود که ایران از «بهار عربی» برای تقویت نفوذ خود در مناطق شیعه نشین خاور میانه استفاده می کند. همه کشورهای بزرگ همه مناطق همینطور رفتار می کنند. این «سیاست واقع گرانه ای» است. ایران به مثابه دولت اساسی شیعه، همینطور مرکز کلیدی «هلال شیعی» و مرکز شناخته شده جذب دینی شیعیان می باشد. تشیع با وجود تفاوت های قابل توجهی بین جمعیت های شیعه کشورهای مختلف، به عنوان ایدئولوژی و معیار هویتی شیعیان منطقه و سراسر جهان پیش می رود. تازه بسیاری از شیعیان حتی در کشورهایی که آنجا اکثریت تشکیل می دادند (مانند عراق) طی مدت زیادی از رژیم های خودکامه اهل سنت رنج می بردند. شیعیان جهان عرب اغلب خود را قبل از همه اهل تشیع محسوب می کنند و در نوبت دوم بر هویت عربی خود تأکید می نمایند. ولی عرب های اهل سنت برای هویت عربی خود اولویت قایل اند.

در هر حال، «هلال شیعی» که البته هنوز از نظر حقوقی به پیمان یا ائتلاف تشکل یافته نظامی و سیاسی تبدیل نشده است، هم اکنون در توسط بازی گران منطقه ای در نظر گرفته می شود. تصادفی نیست که عربستان سعودی به تکاپوی مذبوحانه ای افتاده است تا از پایان مناقشه در سوریه پیشگیری کند، روغن بر آتش رویارویی شیعه و سنی عراق می ریزد و سعی می کند به هر وسیله ممکن جلوی سالم سازی روابط ایران با غرب را بگیرد. فقط یک چیز موجب ترس مرگ بار ریاض می شود و آن افزایش نقش ایران در جهان است زیرا در این صورت نقش شیعیان در سراسر منطقه به طور قابل توجه افزایش خواهد یافت که این امر به نوبه خود ناگزیر موجب ظهور واقعیت جدید در خاور میانه خواهد شد که در این واقعیت جدید برای عربستان سعودی به صورت فعلی آن، جایی باقی نخواهد ماند و واشنگتن تحت هیچ شرایطی نخواهد توانست به ریاض کمک کند. این پادشاهی که هشتاد سال پیش به طور تصنعی ایجاد شد، با خطر تجزیه اجتناب ناپذیر به سه چهار قسمت جداگانه روبرو می شود که ممکن است اول از همه استان شرقی که منطقه ای شیعه نشین است و آنجا 90% تمام نفت عربستان سعودی تولید می شود، استقلال خود را اعلام کند. واقعیت جدید به گونه ای است که بعد از آن بحرین به دولت عربی دوم تحت حکومت شیعیان تبدیل خواهد شد. بعد از آن مسأله بقا یا نابودی نظام سلطنتی کویت، قطر و امارات به طور جدی مطرح خواهد شد. همین امر باعث می شود که عربستان سعودی جد و جهد زیادی بکند که تحت هیچ شرایطی اجازه حل و فصل بحران ایرانی را ندهد و از نزدیکی روابط ایران با آمریکا و با اروپا ممانعت نماید. ولی در هر حال، به نظر می آید که جهان به سرعت و بی برو و برگرد به سوی واقعیات جدید خاور میانه حرکت می کند.

عربستان سعودی با وجود محکوم به نابودی بودن و فقدان چشم انداز تاریخی، اصولاً می تواند منطقه را غرق در خون بزرگ بکند. این کشور می تواند موجبات آن را فراهم کند که جنگ داخلی جاری عراق به «ویراست» گسترده تر جنگ ایران و عراق سالهای 1988-1980 تبدیل شود که نه دو کشور بلکه دو اردوگاه تقسیم شده بر اساس اصل مذهبی با هم بجنگند. در این صورت تمام منطقه شیعه نشین و از جمله استان شرقی عربستان سعودی، بحرین، بخشی از کویت و مناطق کامل قطر و امارات که ایران در صورت تمایل می تواند در آنجا برادران ایمانی خود را برای پیشبرد اهداف سیاسی خود بسیج کند، به هلال شیعی یا حتی به «ماه کامل شیعی» تبدیل خواهد شد. ایران فعلاً از این کار خودداری می کند و سعی می کند فقط به روش های دیپلماتیک و سیاسی متوسل شود. ولی رفتار تجاوزکارانه پادشاهی وهابی و بعضی کشورهای دیگر می تواند ایران را به بازنگری در این مورد سوق دهد.

******

ظاهراً «هلال شیعی» به گرایش جدید و واقعیت جدید خاور میانه تبدیل می شود. در این شرایط بسیار مهم است که روسیه به سرعت و با دقت تمام این عامل جدید منطقه ای را ارزیابی کرده و به آن واکنش درستی از خود نشان دهد. شراکت ویژه با سه کشور عضو قوس شیعی از نظر تأمین منافع روسیه در خاور میانه و خلیج فارس کارایی بیشتری دارد تا جستجوی اشکال جدید تعامل با کشورهایی چون مصر که فعلاً از مسکو فقط وام ها و کمک دیگری می خواهند. امید بستن به آنها معنی ندارد زیرا آنها ماهیتاً رژیم های غربگرایی باقی خواهند ماند یا اینکه آنجا «اخوان المسلمین» یا گروه های اسلام گرای دیگر به قدرت خواهند رسید. همینطور همه تلاش ها برای دریافت سود مالی و اقتصادی از شورای همکاری کشورهای عربی خلیج فارس به هدر خواهند رفت. پادشاهی های عربستانی و به خصوص کشورهای وهابی عربستان سعودی و قطر، به لحاظ عقیدتی با روسیه دشمنی عمیقی می ورزند که نخبگان فاسد آنها با ایالات متحده و تمام غرب پیوندهای مستقیم خورده اند. آنها به حمایت از جریان های تندرو اسلام گرا در خاک روسیه و ارائه کمک های مستقیم به گروهک های وهابی و سلفی و انواع و اقسام تروریست ها در خاک روسیه گرایش دارند. در عین حال، مناسبات دوستانه دیرینه با سوریه، عراق و ایران، هر یک از سه کشور محور شیعی، پایه و اساس برقراری شراکت تنگاتنگ روسیه با هلال شیعی را تشکیل می دهد. روسیه در صورت اتکا بر این ائتلاف به یقین فرصت دارد به این منطقه «کتک خورده» و متزلزل شده بر اثر «انقلاب های عربی» باز گشته و مواضع جدید و محکم تری به دست آورد.

منبع: «ایران رو»


مطالب مرتبط


 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

دسته بندی موضوعات شگفت

کاربرانی که ممکن است شما بشناسید

!هنوز وارد سایت نشده اید

جهت ارسال لینک ، مطالب و فیلم های شگفتتان ابتدا باید وارد سایت شوید

تبلیغات

بانر تبلیغاتی