علت عقب ماندگی ایران به نسبت کشورهای غربی با وجود امکانات فراوان

ایمیل پرینت PDF
Administrator

خیلی وقت بود این سوال برای من پیش آمده بود علت اینکه کشورمان ایران با آن تمدن بزرگ و با شکوه چرا اینهمه عقب افتاده و از لحاظ علمی و تکنولوژی چرا از کشورهای غربی اینقدر فاصله داریم  بعبارت دیگر چرا ايران با اينكه سرمايه ها و امكانات خوبي دارد مثل گاز و نفت و حتي خاك كه برخي از كشورها خاك ايران را مي خرند و امكانات ديگر و ... ولي ايران مثل آمريكا، ژاپن، فرانسه و آلمان توسعه يافته نيست؟ البته باید توجه داشت که هم اکنون نیز ایران در مقوله ادبیات، هنر و ... با بسیاری از کشورهای توسعه یافته برابری می کند و در مقوله های صنعتی نیز از بسیاری از کشورهای منطقه و جهان جلوتر است.

هر چند پاسخگویی به این سوال ابعاد مختلفی دارد ولی در بخش زیر به عوامل ذهنی  اشاره خواهد شد که در ریشه در تمدن ایرانی داشته و در ذهن من و شما هم رگه هایی از آن مشاهده می گردد:

باید دید که منظور از عقب افتادگی یا توسعه یافتگی کدام بعد از توسعه می باشد؟ اگر ابعاد تکنولوژیکی،اقتصادی،صنعتی و... منظور است که باید گفت در برخی از این موارد ایران هم طراز و هم سطح کشورهای آمریکا،فرانسه و... نمی باشد.اما اگر منظور توسعه سیاسی و یا فرهنگی باشد که باید اعتراف کرد که در این دو بعد از توسعه،ایران گاه هم طراز و گاه نیز جلوتر از این کشورها گام برداشته که این خود نوید خوبی برای آینده این مملکت خواهد بود.
حال سخن در این است که اگر در ابعادی همچون اقتصاد،تکنولوژی و... اعتقاد بر عدم توسعه یافتگی ایران است باید ببینیم که موانع توسعه یافتگی در ایران چیست؟لذا ما در این جا به بررسی و تحلیل برخی از این موانع در ابعاد داخلی و خارجی می پردازیم.


الف: داخلی
بدون شک یکی از موانع توسعه یافتگی در ایران،به مسائل داخلی بر می گردد به این که نقش آنچه در داخل ایران رخ داده است را نباید از نظر دور داشت.لذا ما در این جا به اختصار به برخی از این موانع اشاره می کنیم.
1: موانع تاريخی
از زمره موانع می توان به موانع تاریخی توجه نمود که ایران در طول تاریخ خود به آن دچار بوده است از جمله:
الف: وقوع جنگ های ویرانگری همچون حمله مغولان ، روسها ، انگليسيها و... به ایران.(فرهنگ و تمدن اسلامی ص 139)
ب: ضعف و سستی حاکمان بویژه در عصر قاجار که انسان های خوش گذران بوده و کشور و امکانات آن را مرتبا به دشمنان تقدیم می کردند.

2: تشتت مردم و مسولان
عدم هماهنگی حاکمان با مردم به این که در طول تاریخ ایران همواره دسته ای که بر امور کشور حکومت می کردند از مردم جدا بوده و طبعا مردم نیز با آنان همراهی نداشتند و در پیشبرد کشور سهمی نداشتند.

3:اختلافات قومی
از جمله موانع بر سر راه توسعه ایران،وجود برخی تفکرات قومی و قبیله ای بوده که در بخش هایی از کشور که در حقیقت مردمان،تنها به منافع خود و قبیله خود اندیشیده و چه بسا درگیری هایی نیز در این میان بروز می نموده است که بخشی از توان و فرصت های کشور خرج آن می شده است که در نهایت نیز هیچ سودی به حال مردم نداشته و تنها خرابی به بار می آورده است.

4:سياسي
یکی دیگر از موانع در راه توسعه ایران همان مانع سیاسی بوده است که قبل از انقلاب وجود داشت به این که دشمنان این مملکت که منافع خود را از توسعه ایران در خطر می دیدند نمی توانستند با رخ داد توسعه به آن منافع لطمه ای وارد آورند لذا در این که ایران هم بخواهد و یا این که بتواند در راه رشد خود گام بردارد کارشکنی ودست اندازی کرده و نگذاشتند این امر تحقق یابد.علاوه این که بسیاری از مباحثی که در راستای مسایل سیاسی موثر می افتاد در بیرون از این کشور طرح ریزی می شد که اصولا دست حاکمان از آن بدور بوده و طبعا در این جهت بگونه­ای برنامه ریزی صورت می­گرفت که ایران و مردمان آن همواره ذلیل و نیازمند دیگران باشند تا این که خود نتوانند برای منافع خود اقدامی نمایند.

5:مديريتي
از دیگر موانعی که می توان در راه توسعه ایران از آن یاد نمود این است که پیش از انقلاب در این مملکت،مدیریتی کارآمد وجود نداشت تا این که بتوان از تمام فرصت ها و امکانات بدرستی بهره گرفته و در راه توسعه یافتگی ایران گام برداشت.

6: فرهنگي
در زمره موانع عدم توسعه یافتگی ایران،مانع فرهنگی را نباید از خاطر دور داشت به این که در دورن مرزها آنگونه وانمود شده بودکه ایرانی نمی تواند خودش کاری از پیش برده و برای آینده و رشد و توسعه خود گامی بردارد.به عبارتی دشمنان در یک برنامه هدفمند،در ایران(شاههنشاهی)کوشیدند تا مردمان ایران را نسبت به توان و استعدادشان بی اعتماد سازند تا از این رهگذر بتوانند علاوه بر تامین منافع نامشروع خود،این کشور را همچنان از قافله توسعه عقب نگه دارند که ظلمی نابخشودنی بوده و همیشه ایام مورد لعن نسل های مختلف خواهند بود.  دیگر علل و ریشه های ذهنی و روانی عقب ماندگی ما ایرانیان عبارتند از :

1-پیشداوری

اولین خصوصیتی که در ما وجود دارد، پیشداوری‌های فراوان نسبت به بسیاری از امور است. اگر هر کدام از ما به درون خودمان رجوع کنیم پیشداوریهای فراوان می‌بینیم. این پیش‌داوری‌ها در کنش و واکنش‌های اجتماعی ما تاثیرات منفی زیادی دارد. معمولا وقتی گفته می‌شود پیشداوری، بیشتر پیشداوری منفی محل نظر است ولی‌آثار مخرب پیشداوری منحصر به پیشداوری منفی نیست. پیشداوری‌های مثبت هم آثار مخرب خود را دارد. از جمله خوشبینی‌های نابه‌جا که نسبت به برخی افراد و قشرها و لایه‌های اجتماعی داریم.

3-خرافه‌پرستی

ویژگی دیگر ما خرافه‌پرستی است هم خرافه در بافت دینی و مذهبی و هم در بافت‌های غیر دینی و مذهبی، خرافه در بافت مذهبی یعنی چیزی که در دین نبوده و در آن وارد شده است.

اما مهم‌تر این است که به معنای سکولار آن هم خرافه‌پرست هستیم. خرافی به معنای باور آوردن به عقایدی که هیچ شاهدی به سود آن وجود ندارد ولی ما همچنان آن عقاید را در کف داریم.

این سه مساله را می‌توان سه فرزند استدلال ناگرایی ما دانست. هر که اهل استدلال نباشد اهل این سه است بنابراین راه‌حل درمان این سه تقویت روحیه استدلال‌گرایی است.

4-بها دادن به داوری‌های دیگران نسبت به خود

ما به ندرت در منیتی که از خودمان تصور داریم زندگی می‌کنیم و همیشه توجه‌مان به منییتی است که دیگران از ما تصور دارند و همیشه ترازوی ما در بیرون ماست. این بها دادن به داوری‌های دیگران علت‌العلل یک‌سری مشکلات فرهنگی جامعه ماست.

5-همرنگی با جماعت

نکته پنجم ناشی از نکته چهارم است به این معنا که ما هیچ‌وقت در برابر جمهوری که با آن سروکار داریم نتوانسته‌ایم سخن بگوییم که در مقابله با آن است و همیشه همرنگ شدن با جماعت برای ما مهم است.

6-تلقین‌پذیری

تلقین یعنی رایی را بیان کردن و آرای مخالف را بیان نکردن و مخاطب را در معرض همین رای قرار دادن. هر وقت شما در برابر هر عقیده‌ای نظر مخالفان آن را هم خواستید نشان می‌دهد که تلقین‌پذیر نیستید. تلقین‌پذیری یعنی قبول تک‌آوایی.

7-القاپذیری

القاپذیری به لحاظ روان‌شناختی با تلقین‌پذیری متفاوت است. در القا یک رای آنقدر تکرار می‌شود تا تکرار جای دلیل را بگیرد. اگر من گفتم فلان گزاره صحیح است شما از من انتظار دلیل دارید اما من به جای اینکه دلیل بیاورم 200 بار فلان گزاره را تکرار می‌کنم و کم‌کم ما فکر می‌کنیم که تکرار مدعا جای دلیل را می‌گیرد. یعنی به جای اقامه دلیل خود مدعا تکرار می‌شود و این هنری است که در پرودیاگاندا یا آوازه‌گری وجود دارد.

اینکه رسانه‌ها وقتی در دست قدرت‌ها قرار می‌گیرند آنها خوشحال می‌شوند به دلیل وجود همین روحیه القاپذیری در مردم است. والا اگر ملتی القاپذیر نباشد هرچه که رسانه‌ها بگویند چون دائما دلیل می‌خواهند کسی از به دست گرفتن رادیو و تلویزیون اظهار خوشحالی نمی‌کند.

8-تقلید

منظور من از تقلید نه آنست که در فقه گفته می‌شود. مراد تقلید به معنای روانشناختی آن است. یعنی اینکه من آگاهانه یا ناآگاهانه تحت الگوی شخصی باشم.

یعنی من خودم را مانند تو می‌کنم و به تو تشبه می‌جویم و تقلید، یعنی من تو را الگو گرفته‌ام. آن‌چه که در عرفان گفته می‌شود که تشبه به خدا بجویید اگر این کار را با انسان‌ها انجام دادیم تعبیر به تقلید می‌شود و این تقلید هم در ادیان و مذاهب و عرفان مورد توبیخ است..

11-تعصب

تعصب هم افق با شخصیت‌پرستی است. تعصب به معنای چسبیدن به آنچه که داریم و نگاه نکردن به چیزهای فراوانی که نداریم. اگر من شیفته آن‌چه که دارم شدم و فکر کردم و جای نداشته‌ها را هم برایم می‌گیرد من نسبت به آن تعصب پیدا کرده‌ام و اینجاست که من نسبت به کسانی که به آن وفاداری ندارند دو دیدگاه پیدا می‌کنم. گروهی خودی می‌شوند و گروهی غیرخودی. قرآن خودی و غیرخودی را رد کرده است چرا که درباره حب و بغض می‌گوید وقتی با گروهی دشمنید دشمنی باعث نشود درباره آنها عدالت و انصاف را فراموش کنید. درباره دوستی هم می‌گوید همیت جاهلیت شما را نگیرد. همیت جاهلیت یعنی اینکه چون فلانی از قبیله من است. طرف او را چه ظالم باشد یا عادل می‌گیرم. به عبارت دیگر ویژگی‌های خود او مهم نیست بلکه ویژگی‌های تعلقی او مهم است.

12-اعتقاد به برگزیدگی

هر کدام از ما اگر به خودمان رجوع کنیم می‌بینیم به نوعی فکر می‌کنیم و به نوعی مورد لطف خدا هستیم. یعنی درست است که ممکن است وضع ما به مو بند باشد اما پاره نمی‌شود و اکثر اهمالها و بی‌توجی‌ها ناشی از همین نکته است. لاپینیس اصطلاحی داشت که برای موارد دیگری به کار می‌برد. این اصطلاح هماهنگی پیش بنیاد بود به معنی اینکه گویا همه امور از پیش حاصل آمده است اما گویا ما این هماهنگی پیش‌بنیاد را راجع به خودمان قائلیم.

13-تجربه نیندوختن از گذشته

پس از اقدامات انسان‌دوستانه افرادی چون ماندلا واسلاوهاول و اقدامات انسان‌دوستان که در باب فرهنگی کردن سیاسی است تلاش کردند زیاد شنیده‌ایم که ببخش و فراموش کن یا ببخش و فراموش نکن. اما داستان بر سر این است که اگر شما ببخشانید و فراموش کنید باز هم از همانجا ضربه می‌خورید. انسان‌های سالم کسانی هستند که در درونشان می‌توانند بزرگترین دشمنان خود را از لحاظ عاطفی ببخشایند، چرا که از لحاظ عاطفی باید بخشود اما از لحاظ ذهنی نباید فراموش کرد. اما متاسفانه ما عکس این عمل می‌کنیم،از لحاظ عاطفی نمی‌بخشیم و کینه‌جویی در ما زنده است اما به لحاظ ذهنی فراموش می‌کنیم چرا که حافظه تاریخی ملت ما بسیار کند و تار است.

14-جدی نگرفتن زندگی

سقراط از ما می‌خواست که در عین شوخ‌طبعی زندگی را جدی بگیریم کسانی زندگی را جدی می‌گیرند که دو نکته را باور کنند.

1-باور به مستثنی بودن از قوانین حاکم بر جهان.

دلیل هر جدی نگرفتن مستثنی ندانستن خود از قوانین هستی است.

2-نسبت‌سنجی در امور

روانشناسان اصطلاحی دارند با این مضمون که انسان باید بتواند وزن امور را نسبت به هم بسنجد. انسان‌هایی که زندگی را جدی نمی‌گیرند چیزهای مهمتر را برای چیزهای مهم رها می‌کنند. فراوانند انسان‌هایی که در طول زندگی خطای تاکتیکی نمی‌کنند اما خطای استراتژیک عظیم دارند یعنی کل زندگی را می‌بازند اما در ریزه‌کاری‌ها وسواس دارند.

15-دیدگاه مبتذل نسبت به کار و تولید

دیدگاه کمتر مردمی نسبت به کار تا حد دیدگاه ما نسبت به کار مبتذل است. ما کار را فقط برای درآمد می‌خواهیم و بنابراین اگر درآمد را بتوانیم از راه بیکاری هم به دست آوریم از کار استقبال نمی‌کنیم. در واقع ما کار را اجتناب‌ناپذیر می‌دانیم در حالی که باید دیدگاه مولوی را درباره کار داشته باشیم که معتقد بود کار جوهر انسان است.

16-اهمیت ندادن به ریاضت

ریاضت در این جا نه به معنای آنچه که مرتاضان انجام می‌دهند ریاضت به معنای اینکه در زندگی همه چیز را نمی‌توان باید دانست بنابراین باید چیزهایی را فدا کرد تا چیزهای باارزش‌تری را به دست‌آورد. قدمای ما می‌گفتند دنیا دار تزاحم است یعنی همه محاسن در یک‌جا قابل جمع نیست به تعبیر نیما یوشیج تا چیزها ندهی چیزکی به تو نخواهند داد. در زبان‌های اروپایی قداست از ماده فداکاری است. عارفان مسیحی می‌گفتند اینکه فداکاری و قداست از یک ماده‌اند به این دلیل است که قداست به دست نمی‌آید مگر به قیمت از دست دادن چیزهای فراوان. ولی ما می‌خواهیم همه چیز را داشته باشیم و وقتی دیدگاهمان نسبت به کار آنگونه است. نسبت به مصرف هم دیدگاهمان این‌گونه می‌شود و باعث می‌شود دچار مصرف‌زدگی شویم. وقتی ما بحث مصرف‌زدگی را مطرح می‌کنیم مطرح می‌کنند که شما از اوضاع جامعه و فقر خبر ندارید. باید گفت مصرف‌زدگی یک دیدگاه است نه یک امکان. یعنی فرد فقیر هم در سردل خود می‌گوید کاش بیشتر داشتم و بیشتر مصرف می‌کردم. کدام یک از ما برای آرمان‌های خود حاضر است به قدر ضرورت اکتفا کند. این مصرف‌زدگی ما را به دنائت می‌کشد اگر ما بودیم و فقط ضروریات زندگی مجبور به کرنش کردن نبودیم.

17-از دست رفتن قوه تمیز بین خوشایند و مصلحت

مردمی که منافع کوتاه‌مدت را ببینند و قدرت دیدن منافع درازمدت را نداشته باشند در معرض فریب‌خوردگی هستند. دلیل موفقیت سیاست‌های پوپولیستی در کشور که در یک سال اخیر هم رواج پیدا کرده ندیدن منافع درازمدت است. وقتی منافع بلندمدت دیده نشود منافع کوتاه‌مدت تامین می‌شود به قیمت نکبت و ادبار درازمدت.

18-زیاده‌گویی

ما درست برخلاف آنچه که در ادیان و مذاهب گفته می‌شود زیاده‌گو هستیم و پرحرف می‌زنیم. نقل است که عرفا هم در سکوت تبادل روحی داشتند اما ما ملت پرسخنی هستیم و آسان‌ترین کار برای ما حرف‌زدن است.


 

ب: خارجی
از موانع داخلی توسعه یافتگی ایران که بگذریم نقش موانع خارجی نیز در این میان امری قطعی و غیر قابل انکار می نماید که ما در این مجال کوتاه به ذکر برخی از این موانع بسنده خواهیم کرد.

1:حضور بيگانگان
کشور ما بر اساس گواهی تاریخ،از جمله کشورهایی است که از دوران های دور با حضور بیگانگان در درون مرزهای مادی و سیاسی دست به گریبان بوده وهمواره این قدرت های خارجی بوده اند که برای این مملکت برنامه ریزی و آن را بر اساس خواسته های خود اداره می­کرده­اند.
از این رو می­توان حضور بیگانگان(تحت هر عنوانی که بوده است)را یکی از موانع توسعه ایران دانست که این امر با انقلاب اسلامی بکلی از میان رفته و دستان نامشروع آنان از این کشور قطع گردید.

2:استعمار قدرت های بزرگ
یکی از بهانه هایی که قدرت های بزرگ را بر آن می داشت تا این که وارد دیگر سرزمین ها از جمله ایران شوند موضوع استعمار(و یا همان به اصطلاح عمران و آبادانی کشورهای هدف)بوده است به این که کشورهایی همچون آمریکا،انگلیس،فرانسه و... که خوی سلطه­گری داشتند به این بهانه به دیگر کشورها وارد شده و به جای آباد سازی آنها اقدام به خرابی و به عبارتی از بین بردن و نابود سازی می­کردند.
بنابراین کشور ما که سابقه طولانی در ورود مغرضانه قدرت های بزرگ دارد بخاطر نابود سازی منابع آن از سوی این قدرت ها و به عبارتی بدلیل استثماری که آنان نسبت به ایران روا داشتند نتوانست در راه توسعه خودگام بردارد و این خود مانعی بزرگ در این راه شد.

3: انواع تحریم ها
از جمله موانعی که در راه توسعه ایران،(پس از انقلاب وجود داشته است)تحریم هایی است که دشمنان قسم خورده ما در پی کوتاه شدن دست آنان از منافع ملت ایران،علیه مملکت ما وضع کرده و اجرا نمودند بگونه ای که این تحریم ها همچنان و پس از گذشت سی سال،روز افزون گشته و در تقابل با خواسته های بحق جامعه جهانی قرار دارد.
ثانیا:نباید از نظر دور داشت که آنچه به عنوان توسعه صنعتي،اقتصادي،تکنولوژی و... در غرب اتفاق افتاده است معلول چند علت می باشد:
1: قرنها کار و آزمون و خطا
دنیای غرب در پی قرن ها تلاش و زحمت و پشت سرنهادن آزمون هاو خطاهای گوناگون توانسته است به این توان و توسعه دست یابد که امروز شاهد آن هستیم.لذا ایران فعلی را نمی توان با این پیشینه دراز،مورد مقایسه و سنجه قرار داد چرا که تلاش های ایران تنها 30 سال پس از انقلاب است که آغاز گردیده و در تلاش برای ورود به عرصه های توسعه یافتگی است که طبعا نتیجه آن را باید در آینده دید.
2:گذار از مشکلات و بحرانها
اگر در غرب سخن از توسعه یافتگی است بدون تردید این مهم پس از عبور از مشکلات و بحران های مختلفی اتفاق افتاده است که غربی ها در طول این مسیر،آن را طی و پشت سر نهاده­اند.بنابراین بدست آوردن این توسعه به همین راحتی نمی تواند اتفاق بیافتد بلکه این موضوع یک فرایند پیچیده ای است که می باید درگذار از مقاطع مختلف حاصل آید و به تعبیری نتیجه بخش باشد.
3: استقلال مديريتي
از دیگر عوامل توسعه یافتگی در غرب،استقلال مدیریتی آن را می توان نام بردکه متاسفانه نظام مدیریتی قبل از انقلاب، مبتلا به وابستگی خاصی بوده که این خود همواره مانعی جدی و بزرگ بر راه توسعه یافتگی ملت ایران بوده است.
4: غارت منابع ساير ملت های جهان
بی تردید غرب و غربی ها که سابقه درازی در استثمار دیگر ملل دنیا داشته و از قدیم الایام درپی بهره کشی های مختلف از آنان بوده اند در باب توسعه یافتگی خود نیز مرهون این می باشند که این موضوع در دو بعد قابل بررسی می باشد.
الف: منابع مادی
همان گونه که پیش تر نیز بیان گردید از جمله عوامل توسعه،منابع طبیعی و به تعبیری سرمایه هر ملت می باشدکه غرب با توجه به خوی ذاتی خود در غارت منابع دیگر مردمان جهان از جمله ملت های آفریقا ، آسيا و از جمله کشور خود ما و... که توانی در استخراج،بازفرآوری و حفظ داشته های مادی خود نداشتند توانسته است از این فرصت سوء استفاده کرده و به تاراج این منابع از جمله معادن طلا،الماس و... بپردازد تا در راه توسعه یافتگی خوداز آن بهره جوید.
ب: منابع انساني
منابع انسانی هر ملت که در واقع سرمایه حقیقی آنان بشمار می رود در زمره ابزارهای مهم در جهت توسعه یافتگی قلمداد شده بگونه ای که اصولا نمی توان توسعه را بدون آن تصور کرد.
غربی ها که از دیر زمان بدنبال ربودن مغزها و به عبارتی نیروی انسانی ملت های دنیا بوده و به هر بهانه­ای این عمل را انجام می داده اند تواسته اند از این منابع استفاده کرده و به توسعه دست یابند. لذا است که شما در غرب از نیروهای بومی آنان در مسائل پیچیده علمی،کمتر خواهید توانست کسی را سراغ بگیرید بلکه عموما این نیروها از دنیای بیرون از غرب می باشند که با ترفندهای گوناگونی همچون تطمیع،تهدید و... آنان را جذب کرده اند.
حال اگر این مباحث را بخواهیم بر ایران منطبق سازیم باید آن را نسبت به دو دوره زمانی قبل و بعد از انقلاب بررسی کرده تا قدری حقیقت روشن گردد:
الف: قبل از انقلاب
درباره ایران قبل از انقلاب باید گفت که در آن دوران نه تنها تلاش وآزمون و خطائی برای توسعه این مرز و بوم صورت نگرفته است بلکه تمام همت دشمنان خارجی و عناصر دست نشانده داخلی آنان بر این بود تا این که کشور ما را از هر نوع بهره مندی از مواهب مادی،در فقر و محرومیت هر چه تمام تر غوطه ور سازند و از آنجا که حاکمان آن از بیرون مرزها دستور گرفته و بر آن اساس عمل می نمودند لذا هیچ گونه استقلال در مدیریت نداشته و مرتبا در پی برآورده سازی خواسته های نا مشروع دیگران بودند بگونه ای که هر تصمیم گیری و تصمیم سازی در هر زمینه ای می بایست در بیرون از مرزها صورت می گرفت تا در درون اجرایی گرددکه طبعا دشمنان خارجی نیز نمی خواستند برای ایران کاری صورت گیرد تا از بحران ها و مشکلات عبور کرده تا پس از طی سالیانی دراز به توسعه یافتگی دست یازد.
بنابراین موضوع توسعه ایران در قبل از انقلاب را می توان بطور کلی منتفی دانست.طبیعتا این انتظار به دوره جدیدی بنام انقلاب موکول خواهد گردید که در بخش ذیل بررسی می گردد.


ب: بعد از انقلاب
اگر بخواهیم این شاخص ها را بر ایران بعد از انقلاب تطبیق کنیم باید بگوییم کشور ما که توانست پس از 2500 سال،از زیر یوغ ظلم های سلسله های ستم شاهی بیرون آمده و خواست تا طعم شیرین استقلال در مدیریت را چشیده و بر توان خود استوارگشته و از آن بهره جوید از نو و ابتدا تلاش برای رونق این آب و خاک آغاز و در این راه بر مشکلات و بحران های مختلف فایق آید و در یک کلام خود تصمیم گرفته وخود به اجرا بنهد تا کنون برای ساختن ایرانی سرآمد و توسعه یافته از هیچ تلاشی فرو گذار نشده ولی حقیقت این است که این تلاش ها نه تنها در 30 سال نمی تواند ثمر بخش باشد بلکه می باید در طی قرن ها شکل گرفته و آهسته آهسته به آنچه باید دست یافت.
بنابراین باید اعتراف کرد که بر اساس حقایق آماری* و عملی موجود،در ایران پس از انقلاب،تلاش های بسیاری در زمینه های مختلف از جمله تکنولوژی،اقتصاد،انرژی هسته ای،سلول های بنیادی و... برای رشد و توسعه آغاز شده بطوری که می توان گفت انقلاب سرآغازی برای بازسازی و یا حتی ایجاد تمدن اسلامی گردیده و آینده خوبی به ما نوید می دهد که بی تردید همه ما باید در این راه کمک کار بوده و از هیچ حمایت و یا کمکی فرو گذار نکنیم.
* در این جا توجه شما را به دو گزارش و حقیقت آماری جلب می کنم که گویای واقعیت مورد ادعا است.
1:رشد علمی
وبگاه علمي تحليلي ساينس متريكس كه به تحليل وارزيابي پيشرفت هاي علوم، فناوري و نوآوري اختصاص دارد، در مقاله اي با موضوع مرور تحليلي رشد علم در 30 سال گذشته در كشورهاي مختلف جهان پرداخته ونرخ رشد توليدات علمي در ايران را 11 برابر نرخ متوسط رشد علم در جهان اعلام مي دارد و ايران را داراي بالاترين رشد در ميان همه كشورهاي جهان مطرح مي كند.(به نقل از سایت تحلیل گران تکنولوژی ایران)
2: رشد اقتصادی
سایت ایران اکونومیست در گزارشی از بانک جهانی در ارتباط با رشد اقتصادی ایران می نویسد:« بانك جهاني در تازه ترين گزارش خود رشد اقتصادي ايران در سال 2009 را 3 درصد و رشد اقتصادي جهان در اين سال را منفی 1.7 درصد پيش بيني كرد.
بانك جهاني در تازه ترين گزارش خود موسوم به دورنماي اقتصادي جهان پيش بيني كرد رشد اقتصادي ايران در سال 2009 به 3 درصد خواهد رسيد. در گزارش نوامبر 2008 اين سازمان رشد اقتصادي ايران براي سال 2009 بالغ بر 3.5 درصد پيش بيني شده بود.بر اساس پيش بيني بانك جهاني رشد اقتصادي ايران در سال 2010 اندكي افزايش خواهد يافت و به 4 درصد خواهد رسيد»
این در حالی که در آن زمان بحران اقتصادی فزاینده ای دنیای غرب را فرا گرفته و آن را فلج کرده بود اما در ایران همچنان رشد اقتصادی رو به جلو بوده و از آن بحران،کمترین آسیب را دیده بود.

ثالثا: در این ارتباط که آیا عدم توسعه یافتگی به کم کاری مسولان بر می گردد یا خیر؟ باید دانست که آن را می توان در دوره زمانی قبل و بعد از انقلاب مورد تحلیل قرار داد:
الف: قبل از انقلاب
1: موضوع توسعه یافتگی (همان گونه که پیش تر نیز به اجمال ذکر شد) امری نیست که بتوان آن را در طی یک بازه زمانی سی ساله تحقق بخشید بلکه ریشه این موضوع را باید در قبل از انقلاب جستجو کرد که تصمیم بر عقب نگه داشتن این مملکت بوده و از هر فرصتی در این راه استفاده گردیده است.
2:بی شک قبل از انقلاب نقش مسولان در این مهم(عدم توسعه ایران) تعیین کننده بوده و آنان حقیقتا کم کاری کرده اند اما این سخن را نمی توان به بعد از انقلاب سرایت داد هر چند بصورت جزیی،کم کاری برخی مسولان نیز پس از انقلاب قابل بررسی است.
ب: بعد از انقلاب
1: ایران پس از انقلاب دارای دوره ها و مشکلات خاصی بوده است که هر کدام به تنهایی کافی بود تا این که کشور با شکست مواجه­گردد.یکی از دوره های حساس و سرنوشت ساز انقلاب،سال های نخستین آن بود که در آن زمان مشکلاتی وجود داشت همچون حضور گروهک های مختلف که نمی گذاشتند مردم روز خوشی داشته و هر روز شاهد بمب گذاری و ایجاد تفرقه و ناامنی در مناطق مختلف بودیم که خود موانع مهمی در راه توسعه ایران بودند.
از دیگر مشکلات باید به جنگ تحمیلی هشت ساله اشاره کرد که واقعا بسیاری از فرصت ها و امکانات ما را هدر داده و خسارات بسیاری نیز به بار آورد که همچنان و پس از گذشت افزون بر بیست سال از آن،شاهد آثار سوء آن هستیم.
از طرف دیگر و در دوره های دیگر انقلاب نیز ما شاهد کارشکنی ها و دست اندازهای مختلفی هستیم که از سوی دشمنان این مرز و بوم به آن دامن زده و بخوبی دستان پلید عناصر داخلی و خارجی در آن پیدا است.بعنوان مثال موضوعی که امروز یکی از شاخص های مهم در توسعه یافتگی در دنیا مطرح است بحث انرژی هسته ای که در دهه اخیر،بد خواهان این ملت تا توانسته­اند در این راه سنگ اندازی و علیه آن اقدام به توطئه های مختلف سیاسی،رسانه ای و... کرد­­ه­اند تا این که این مهم را از ایران اسلامی گرفته و نگذارند به این توان و قدرت دست یابد که با امداهای الهی نتوانستند به این هدف شوم خود دست یابند و امروز ما بعنوان یک قدرت دارای توان هسته ای در دنیا مطرح می باشیم.
2: بدون شک انقلاب اسلامی مردم ایران گام بلندی بود که در راه رشد و توسعه همه جانبه ایران برداشته شد بگونه ای که امروز و به اعتراف دوست و دشمن، ما در مسیری گام نهاده­ایم که آینده آن روشن بوده و با اتکا به توان مندی ها و استعدادهای خود خواهیم توانست کشورمان را همچنان که از زمره کشورهای عقب مانده دنیا درآورده و آن را به جزگه کشورهای در حال توسعه وارد ساختیم همچنین این مرحله را نیز پشت سر نهاده و آن را به کشوری توسعه یافته بدل سازم.
به عبارت دیگر این انقلاب بود که سرآغازی برای توسعه ایران بوده و در این راه به عرصه های مختلف توسعه از جمله اقتصاد،صنعت،تکنولوژی و... وارد و قله های فراوان علمی(انحصاری) را فتح و خود بر آن سلطه یافته است و به توفیق الهی در آینده نیز خواهیم توانست همچنان به این حرکت و خیزش میمون و مبارک استمرار بخشیده و پا به عرصه توسعه یافتگی بگذاریم.

 

 

 

منابع:

1- اندیشه سیاسی

2-یک فراکاو

 

 


 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

دسته بندی موضوعات شگفت

کاربرانی که ممکن است شما بشناسید

!هنوز وارد سایت نشده اید

جهت ارسال لینک ، مطالب و فیلم های شگفتتان ابتدا باید وارد سایت شوید

تبلیغات

بانر تبلیغاتی